|
طوفان عشق |
|
|
.....دلم از دست خودم سیر شد و ساده شکست ..... .....در همان پیچ و خم اول این جاده شکست ..... ..... پرم از حس نفسهای مسیحایی تو ..... .....روح سر سبز غزلهای مرا باده شکست ...... .....آمد از راه پر ازغربت و تنهایی من ..... .....و چه ساده پی پروانه پریزاده شکست ..... .....دو دهه می گذرد از غل و زنجیر تنم ..... .....که دلم سنگ شد و با دل دلداده شکست ..... .....تو برو، جاده و تنهایی و من همسفریم ..... .....دلم از دست خودم سیر شد و ساده شکست .....
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 15:24 توسط مجتبی |
......به نابودي کشونديم...... .........تا بدونم همه بود و نبود من تو بودي........ ......... بدونم هر چي باشم بي تو هيچم........ .......... بدونم فرصت بودن تو بودي........ ......... پريشون چه چيزا که نبودم........ .......... ديگه ميخوام پريشون تو باشم......... .......... فقط تو ميتوني کاري کني...... ......که دلم از اين همه حسرت جدا شه........ ........ به تنهاييت قسم تنهاي تنهام ....... .......اگه دستم تو دست تو نباشه، ........ ....... من که با صداقت شروع کردم ....... ........حق من اين نبود....
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 11:27 توسط مجتبی |
.... چرا گفتی دوستم داری ؟؟؟......
.... ببخشید ، اشتباه کردم .....
.... و باز هم شب .... آخ ....،،،،،،
... دلشوره .... راهی در واحه گمشده و نامعلوم ، بدون نام .....
... طعم خیس اندوه ، یه فاجعه ساده ، چقدر خالی شدم ، از من ، ما ،
از همه چیز ، عشق ، اعتماد ..... و .... خواستن ....
،،،، پژمردم ..... ،،،،، .....
..... و .... ویران شدنم ، اما چه ساده و سریع بود !...
،،،، راهی شدنم در سراب ....
....... کفش هایم آیا هنوز در ساحل مانده اند ... ،
..... شاید کسانی به دنبالم باشند ..... شاید .... !!!!!!
،،،، معجزه هایم اما کو ؟؟؟ .... اشک هایم ؟؟؟؟ ....
.... کجایی ؟؟؟؟؟ ..... شمشیرت را بر رگ و تو را نمی بینم ؟؟؟؟؟ ....
.... زمزمه هایت کو ؟؟؟؟ ....
...... ترانه هایی که با چنگ طلایی و افسانه ای می نواختی ؟؟؟؟؟
.... قصر احساس من ، کلبه احزان نبود ..... ، زیبا بود ...
...... پر شکوه و جلال ،،،،،،،، خیره کننده ، غرق نور .......
.... امیدها و وعده ها ؟؟؟؟ .... آیا اصلا هستی ؟؟؟؟ ......
،،، و یا در آخرین ساعات نمایش ، با لبخندی خیس از شراب ،
شب نشینی نفرین شده ام را ترک کردی ؟؟ .....
... هنوزمی چرخم ، آری ...... هنوز ،،،،،،
...... و عصیانم در اعماق خفه شده احساسم ،
...... گرداب می سازد ،،،،......
.... هی ..... دوباره همه چی بهم ریخت ....
...... نمی دانم چرا ؟؟؟؟!!!! ....
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 14:19 توسط مجتبی |
..... به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد ،،،،،، ...... که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد .... ..... لب تو میوه ی ممنوعه ، ولی لبهایم ،،،،،، .... هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد ...... ...... جانشین تو در این سینه خدا نیز نشد ،،،،،، ..... هیچ کس ، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد ..... .... خواستند از تو بگویند همه شاعرها ،،،،،، ..... آخرش با قلم شعر نوشتند ، نشد ........ .... خواستم تا که فراموش کنم نامت را ،،،،،،، ...... به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد..!!!!...... ،،،،، امشب همه چیز رو به راه است ..... ..... همه چیز ،،،،،،،، ..... آرام ..... آرام ،،،، بگذار سپیده سر زند .......
+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 23:55 توسط مجتبی |
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
گرچه مرغ زخمیم تیری زمن رها نكن دل را به تو سپردم تا کم کنی غصه هایم تو باز دلت گرفته بیش از این حاشانكن چشمم تو را گرفته دیگر به آن جفا نکن در هوای سرد خاموش من شدم يك آغوش حالا كه به هم رسیدیم تو هم دیگر پروا نكن بی غروبم ای ستاره ،لحظه ی تولد شب شبی که من یاری ندارم به کامم یلدا نکن بی فروغم هستم ز رویا آرزویی که ندارم من از همه دل بریدم تو هم ادعا نکن بیش از این حسی ندارم غزلی تازه بخونم تو به این حرفهای پوچم دیگر اقتفا نكن پس برو ای یاكریمم شاخه من را رها كن من که از عشق تو مردم دیگر اعتنا نکن
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 1:38 توسط مجتبی |