|
طوفان عشق |
|
|
سوختم همچو شمع اما سوختنم را هرگز ندید قطره قطره آب شدم تهي گشتم شكستم همچو شيشه اما شكستنم را هرگز ندید پروانه بودم ولي امروز بي بالم ستاره خاموش منم سرخ بودم روزي پژمردم اما پژمردنم را هرگز ندید خسته خسته ام پاي رفتن در من نيست كاش مي شد از همه چيز گذشت اما افسوس پلكهايم داغ داغ است بايد گريست مي گریستم هر شب تا سپیده اما گريستنم را هرگز ندید روزی سر به اوج داشتم اما امروز به زمین افتادم
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 14:16 توسط مجتبی |
پيوستي به رويا ، به خواب ، به خيال .... پيوستي به آنچه ديگرتکرارش برايم رنج آور است... رمقي اگر بود ... تابي اگر مانده بود..نغمه اي اگردرعمق ناي خسته مانده بود ... تمام شد ... همه چيزتمام شدنش را به رخ ديده مي کشيد ولي گويي ديده را تاب ديدن نبود ... اما شنيدن تاب آورد.. . نبودنت را با جان مي آميزم و نيستي را درآغوش مي کشم ... حضورم کم رنگ مي شود و نبودن وجود را در برمي گيرد ... ديگر نه دستان را توان ... نه پاها را رمق ... نه چشمان را تاب ... نه دل را قرار ... نه تن را وجود مانده است ديگر هميشه هاي تکرار پايان يافت .. . ديگر نه آغازي است و نه پاياني ... که اينجا پايان پايان است
ديگر اين دلخسته را تاب براي زخم زبان نمانده ...
ديگر بار براي درک واژه ي نبودن ...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 0:28 توسط مجتبی |
در من غم بیهودگیها می زند موج
در تو غروری از توان من فزونتر
در من نیازی می کشد پیوسته فریاد
در توگریزی می گشاید هر زمان پر
ای کاش در خاطر گل مهرت نمی رست
ای کاش در من آرزویت جان نمی یافت
ای کاش دست روز و شب با تار و پودش
از هر فریبی رشته عمرم نمی بافت
اندیشه روز و شبم پیوسته این است
من برتو بستم دل ؟
دریغ از دل که بستم
افسوس بر من گوهر خود را فشاندم
در پای بتهایی که باید می شکستم
ای خاطرات مرا با خویشتن تنها گذارید
در این غروب سرد درد انگیز پاییز
با محنتی گنگ و غریبم واگذارید
اینک دریغا آرزوی نقش بر آب
اینک نهال عاشقی بی برگ و بی بر
در من
غم بیهودگیها می زند موج
در تو
غروری از توان من فزونتر
+ نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 1:5 توسط مجتبی |
سلام
باز هفت سين سرور
سال نو را به همه عاشقهاتبریک میگم ![]()
امیدوارم سال خوبی داشته باشین![]()
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد![]()
+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 3:10 توسط مجتبی |