|
طوفان عشق |
|
|
سوختم همچو شمع اما سوختنم را هرگز ندید قطره قطره آب شدم تهي گشتم شكستم همچو شيشه اما شكستنم را هرگز ندید پروانه بودم ولي امروز بي بالم ستاره خاموش منم سرخ بودم روزي پژمردم اما پژمردنم را هرگز ندید خسته خسته ام پاي رفتن در من نيست كاش مي شد از همه چيز گذشت اما افسوس پلكهايم داغ داغ است بايد گريست مي گریستم هر شب تا سپیده اما گريستنم را هرگز ندید روزی سر به اوج داشتم اما امروز به زمین افتادم
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 14:16 توسط مجتبی |